رها

آن روزها گذشته است آن سالها رفته اند از تو در خاطر من فضایی غبارآلود و موهوم

بر جای مانده است!

یادت هست رها دوران کودکی خنده ها از ته دل بود معنای آمدن بهار عید بود وقت

پوشیدن لباسهای قشنگ و کفشهای نو بود.

هنگام  شور و شادی وبازیهای کودکانه بود دلهای کوچکمان مهربان بود دوستیها زیبا

بود دروغ و ریا در کار نبود معنای خیلی از واژه ها در روحمان نا شناخته بود ما همان

بودیم که واقعا بو دیم!

امروز آن بچه های شاد دیروز مادران و پدران شده اند دیگر هیچکدام از ما خودمان

نیستیم به هم لبخندهایی دروغین می زنیم وسالی یکبار گویی به اجبار یکدیگر

را می بینیم ونوروز را به هم تبریک می گوییم!

آن روزها گذشته است

نوشته شده در جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط رها نظرات () |

دلم نازک است اشکهای من همیشه در راهند!

دل تو اما...؟

زیادی سنگ نیست؟

من نگاهم همیشه می لرزد . دستهایم پر از تردید .لحظه هایم اسیر ابهامند!

نیازی هست به یک دگرگونی خوشایند . به یک استحاله. به یک روزی که همانند سایر

روزها نباشد. به یک شادی . یک هیجان فوق العاده که به لحظه ای نپاید به یک عمربیانجامد!

من دیگر از اندیشیدن خسته شده ام! دیگر عمق نگاه خود را در آیینه نمی کاوم !

من دیگر از جستجوی تو دست کشیده ام تا مگر تو نیز در جستجوی من بر آیی!

تا تو نیز با خود بگویی: من از این راز مبهم وقتی که نگاهم می کنی بالاخره یکروز

سر در می آورم!

قبل از اینکه بدانی تا وادی جنون فاصله ام اندکی بیش نیست شعله سرکش این عشق را در

چشمهایم بخوانی! تا بدانی که من چقدر عاشقم! چقدر عاشق!

من به این لحظه باور دارم لحظه ای که تو درآن نبضم را می گیری وآهسته می گویی آه رها 

 توچقدر عاشقی!

ومن می گویم امیدی هست؟!

وتو می گویی درمانش فقط با مرگ است!

ومن معنای آن دگرگونی خوشایند آن استحاله شیرین آن شادی ناب وآن هیجان حقیقی را میفهمم

آن دم که به لحظه پس از آن می اندیشم!

 

نوشته شده در جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط رها نظرات () |

Design By : Mihantheme