دلتنگی هایم؟ نا امیدی هایم؟ همه اش این نیست! دل نبستن هایم؟ باز هم، همه اش این نیست! سالها می آیند، سالها می روند و در این میان چیزی غریب است... حسی که هرگز پایان نمی گیرد همین که تو تنهایی، تنهای تنها! باز هم، همه اش این نیست! شاید، قصه تلخ ناکامیست؟! با بهار من چه چیز را می خواهم ؟ با بهار من تو را می خواهم! تو را ای خوب! همانگونه که با آن چشمان شیفته در من خیره می شوی! و در پرسش نگاه من، بی پروا لبخند می زنی! دوستت دارم و از فرط این عشق، به آسانی نمی توانم، نمی توانم این سالها را به انتها برسانم! اما، باز هم، همه اش این نیست هر بهار که بیاید تا من بدون تو در کنج تنهایی خویش نشسته ام زمستان، اول و آخر تمام فصلهاست!
| Design By : Mihantheme |
